محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3371
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به دو داد و گفت : « به مختار بگو از خدا بترسد و از خونريزى دست بدارد . » صالح بن مسعود گويد : گفتمش : « خدايت قرين صلاح بدارد ، مگر اين را براى او ننوشته اى ؟ » ا بن حنفيه گفت : « به او دستور دادهام اطاعت خدا كند كه اطاعت خدا همه نيكى ها را فراهم دارد و از همه بديها باز مىدارد . » گويد : چون نامهء وى به مختار رسيد به مردم چنين وانمود كه مرا به كارى دستور دادهاند كه مايهء خير و گشايش است و كفر و خيانت را از ميان بر مىدارد . ابو جعفر گويد : در اين سال خشبيان به مكه آمدند و موسم حج آنجا بودند و سالارشان ابو عبد الله جدلى بود . سخن از سبب آمدن خشبيان به مكه [ 1 ] سبب قضيه چنان كه در روايت مسلمة بن محارب آمده اين بود كه عبد الله بن زبير محمد بن حنفيه و كسانى از خاندانش را كه با وى بودند با هفده كس از سران كوفه را كه نخواسته بودند با كسى كه امت بر او اتفاق نكرده بود بيعت كنند و سوى حرم گريخته بودند در زمزم بداشت و به كشتن و سوختن تهديد كرد و با خدا پيمان كرد كه اگر بيعت نكردند تهديد را عملى كند و براى اين كار مدتى نهاده بود . گويد : بعضى از كسانى كه با محمد بن حنفيه بودند به دو گفتند كه كس پيش مختار و مردم كوفه فرستد و حال خويشتن و كسانى را كه با وى بودند با تهديد ابن زبير به آنها خبر دهد .
--> [ 1 ] خشبيان عنوانى بود كه به ياران مختار داده بودند ، از اين رو كه مختار يك كرسى را نمودار مسلك خويش كرده بود . م